X
تبلیغات
فیلم خوب - معرفی فیلم : زنان بدون مردان
نقد و معرفی فیلم های برنده اسکار و کن و ... - لطفا نظر یادتون نره

کارگردان : شیرین نشاط
دستیار کارگردان : شجاع آذربایجانی
فیلمنامه: شیرین نشاط و شجاع آذربایجانی

 براساس رمان شهرنوش پارسی پور
مدیرفیلمبرداری: مارتین گسشالاش
طراح هنری: کارین وپرمون
طراح صحنه: شهرام کریمی
طراح لباس: توماس اولا
موسیقی صحنه: عباس بختیاری
موسیقی فیلم: ساکوموتو

فیلم محصول مشترک: آلمان، اتریش، فرانسه و مراکش.

بازیگران: آریتا، آنا پیروز، شبنم طلوعی، پگاه فریدونی، طهمورث تهرانی، نوید اخوان، بیژن دانشمند، میترا زاهدی ، مینا آذریان، نادر فرمان، سعید اویسی، شهرنوش پارسی پور، عباس بختیاری، احمد دین و...

برنده جایزه شیر نقره ای جشنواره ونیز ۲۰۰۹

 نخستین فیلم یک فیلمساز ایرانی در بخش مسابقه فستیوال جهانی ونیز
شیرین نشاط فیلمساز و عکاس نامدار ایرانی با فیلم «زنان بدون مردان» که اقتباسی از رمانی به همین نام از شهرنوش پارسی پور است، موفق شد از میان دو هزار فیلم ارسالی به جشنواره ونیز، به بخش مسابقه آن راه یابد.
شیرین نشاط برای ساخت این فیلم مدتها مطالعه کرده و تدارکات فراوانی دیده بود. در مجموع پنج سال ساخت این فیلم به طول انجامید.
فیلم به زبان فارسی و با هنرپیشه های ایرانی خارج از کشور به مدت دو ماه در شهر کازابلانکا مراکش فیلمبرداری گردید. علیرغم اینکه تمامی مراحل فیلمبرداری در کشور مراکش انجام شده است، کارگردان کاملا در ساخت فضاسازی و روح ایرانی اثر بسیار موفق بوده است.
خانم ماری پییر مولر، عضو کمیته گزینش این جشنواره در مورد این فیلم می‌گوید: «ما افتخار می‌کنیم که این فیلم را برای بخش مسابقه ونیز انتخاب کرده‌ایم.»

خلاصه داستان: در مقطع سال ۱۳۳۲ به موازات کودتا شاه علیه دکتر محمد مصدق قصه چهار زن در شرایط تلخ و متفاوت روایت می شود. هر یک از آنها علیرغم برخورداری از جایگاه ها و طبقات مختلف اجتماعی از مسیری متفاوت به نقطه ای مشترک (در باغی در نزدیکی کرج) می رسند.
فیلم «زنان بدون مردان»  در جشنواره فیلم ونیز به نمایش عمومی در آمد ومفتخر به دریافت شیر نقره ای به خاطر بهترین کارگردانی شد.
 

 گفتگوی اول با شیرین نشاط  کارگردان فیلم زنان بدون مردان

زنان بدون مردان که بر اساس بازسازي شخصيت هاي رمان به همین نام است، از سال 2004، آغاز شد. ‏ ويدئو هاي ماهدخت و زرين که فائزه و مونس هم  به آن اضافه شده است. اين ويدئو ها  به يک فيلم تبديل مي شود؟

زماني که زنان بدون مردان را فيلمبرداري و مونتاژ مي کردم، دلم مي خواست يک خط سينمايي داشته باشم، ‏اما از طرف ديگر به نظرم مي رسيد که بايد حالت معما گونه ماجرا را مثل کارهاي قبلي ام، حفظ کنم. در پنج ‏سال گذشته، همواره از خودم سووال کرده ام که مرز سينما و هنرهاي تجسمي کجاست و هنوز هم در موقع ‏پيش توليد فيلم، اين سووال را از خودم مي پرسم. اما بيش از هر چيز اين سووال براي من مطرح است که ‏براي بيان کرن چيزي از چه زباني بهره بگيرم که مخاطب سينمايي من که با مخاطبان کارهاي فعلي ام تفاوت ‏دارند، آن را درک کنند.‏

 در رمان پارسي پور، به کودتاي سال 1953 که توسط سيا و سازمان هاي اطلاعاتي انگليس اتفاق ‏افتاد و منجر به سقوط مصدق و بازگشت دوباره شاه به قدرت شد، فقط يک بار اشاره مي شود. چرا در فيلم ‏شما اين واقعه نقش محوري دارد؟

من در فيلم، برداشتي کاملاآزاد از رمان داشتم؛ مثلا بعضي از شخصيت ها را که به نظرم بيش از حد منفي و ‏بدبين بودند را تغيير دادم، اما تغيير اصلي در ظاهر سياسي و تاريخي رمان داده شد. پارسي پور فقط در يک ‏فراز از کتابش به واقعه کودتا اشاره مي کند، اما اين واقعه به نظر من نقشي اساسي دارد. يکي از دلايل آن اين ‏است که من در کارهايم همجواري شعر و سياست را درنظر داشته ام، اما از همه مهم تر اين که به عقيده من، ‏کودتاي سال 1953، نقش مهمي در روابط ايران و آمريکا و بقيه کشورهاي خاورميانه داشت. اين کودتا که ‏توسط سيا برنامه ريزي شده بود، باعث شد که تنها نخست وزيري که به شکلي دموکراتيک انتخاب شده بود، ‏سقوط کند. به همين دليل است که بسياري معتقدند که اگر اين اتفاق نمي افتاد، انقلاب سال 1979، صورت ‏نمي گرفت. بعلاوه، اين واقعه است که آمريکا و کشورهاي غربي، مي خواهند که فراموشش بکنند؛ درست ‏مثل ايران فبل از انقلاب که جامعه ما جامعه اي دموکراتيک بود. فکر مي کنم که در اعماق وجود من، يک ‏فعال سياسي وجود دارد و معتقدم که وقايع سال 1953، بسيار مهم اند و مي تواند روشنگر آينده ايران باشد.‏

ممکن است کمي درباره جنبه هاي سياسي کارهايتان صحبت بکنيد؟

همانطور که گفتم، جنبه هاي سياسي هميشه در کارهاي من وجود داشته است اما به گونه اي سمبوليک. در ‏زنان بدون مردان، يکي از شخصيت هاي داستان، يک فعال سياسي است که در کنار ساير شخصيت هاي ‏داستان پرورش پيدا مي کند. دلم نمي خواست که کار جنبه مستند پيدا کند و به همين دليل است که صحنه هاي ‏تظاهرات بشدت نمايشي است.‏

 ‎در اين سال ها که ويدئو ها را مي ساختيد و بعد که فيلم را ساختيد، با نويسنده رمان چگونه کار مي ‏کرديد؟

دوستم حميد دباشي، استاد دانشگاه کلمبيا يک نسخه از کتاب را به من داد. کتاب آنقدر براي من جالب بود که ‏بلافاصله به دنبال نويسنده آن گشتم. وقتي براي ديدنش به کاليفرنيا رفتم، خودم را در برابر انساني فوق العاده ‏ديدم که رنج هاي زيادي کشيده و طعم زندان و بيماري رواني و فقر را چشيده است. هميشه زنان نويسنده ‏ايراني برايم جالب بوده اند، اما نسبت به شهرنوش پارسي پور دچار تعصب شده ام. اما از همان آغاز قصد ‏نداشتم که او در نوشتن فيلم نامه نقش داشته باشد، اگرچه توصيه هايش به شناختن شخصيت هاي داستان، ‏کمک زيادي کرد. بايد مطمئن مي شدم که شخصيت ها و سمبول ها، همان گونه اي هستند که در رمان آمده ‏است. در نهايت، پارسي پور در زمان فيلمبرداري به مراکش آمد و در اپيزود زرين، فاحشه جوان، نقش ‏رئيس فاحشه خانه را بازي کرد. زماني که اولين مونتاژ فيلم را ديد، دلش مي خواست با من و کارهايم بيشتر ‏آشنا بشود، اما در نهايت مجذوب کار شد و شايد خودش هم از اين کار منفعت ديد، چون نمايش فيلم، توجه ها ‏را دوباره به سوي او جلب کرد.‏

شخصيت هاي رمان، زناني هستند که با دنيا بيگانه اند و آرمانشهر خود را در باغي ساخته اند که ‏يادآور دنياي زنان در جامعه و فرهنگ ايراني است. اما شما سال هاي زيادي است که در آمريکا زندگي مي ‏کنيد و از ريشه هاي خود دور شده ايد. چگونه با اين شرايط انزوا، کنار مي آييد؟

به عقيده من هنرمندان زيادي مثل من باشند که با بازتاب همان زندگي و همان تشويش ها و همان تمايلات، ‏زندگي مي کنند. علاقه من، روايت مسائلي است که در نهايت به خودم برمي گردد. تعصب من روي شهرنوش ‏پارسي پور به اين دليل است که من هويت خودم را بعنوان يک زن، يک هنرمند و يک منزوي در وجود او ‏باز مي يابم. اين را هم فراموش نکنيد که موضوع تبعيد که بسياري از کار هاي من را شامل مي شود، به نياز ‏ما براي يافتن مکاني که در آن احساس امنيت کنيم، باز مي گردد. از همين رو است که جستجو کردن يک باغ ‏مي تواند جستجوي هنري و وجودي خودم تفسير شود، اگرچه مقصود پارسي پور از باغ، باغ بهشت است که ‏مکاني خارج از زمان است.‏

 

گفتگوی دوم با شیرین نشاط  کارگردان فیلم زنان بدون مردان
 


 چه شد که به فکر ساختن یک فیلم سینمایی افتادید؟

شیرین نشاط: من بعد از عکاسی شروع کردم یک سری کارهای ویدئویی کردن و همین طوری کششی پیدا کردم به یک نوع سبک داستان‌گویی که به حالت تصویری بود و کلمه در آن وجود نداشت. کم کم کشیده شدم به دنیای سینما و شروع کردم به دیدن فیلم‌های زیادی و علاقه پیدا کردن به کلی از کارگردان‌ها و نوع‌های مختلف فیلم‌سازی و متوجه شدم که آدم در فیلم ساختن، هم می‌تواند عکاسی بکند، هم نقاشی کند، هم شعر بگوید، هم تئاتر درست کند، هم رقص طراحی بکند. بنابراین همه امکانات هنری در سینما وجود دارد.

شما حتما در این راه از کمک آدم‌های حرفه‌ای هم بهره برده‌اید؟

صددرصد. چیزی که خیلی واضح بود، این که من تجربه‌ای در سینما نداشتم. نه در سناریو نوشتن، نه به آن صورت کارگردانی کردن، با هنرپیشه کار کردن. بنابراین از اول ماجرا با همسرم شجاع آذری که خودش فیلم‌ساز است شروع کردم کار کردن که از اول پروسه تا آخر من را همراهی کرد. و البته کسانی دیگری هم، همان طور که می‌دانید، خیلی کسان دیگری هم هستند که از رشته‌های دیگر آمدند به همکاری با من. از موزیک، طراحی صحنه، لباس، مو. چون خیلی فیلم پیچیده‌ای بود، تاریخی بود، امکان‌ناپذیر بود که بدون همکاری بتوانیم این کار را تولید بکنیم.

چرا این داستان را انتخاب کردید؟

من با کارهای خانم پارسی‌پور از ایران آشنایی داشتم. فکرکردم، به‌خصوص این داستان «زنان بدون مردان» طوری است که یک پایش  در مسایل تاریخی و اجتماعی ایران است، مسئله‌ی کودتای مصدق و تابستان ۱۳۳۲، که خیلی خیلی مهم است. ولی  پای دیگری در مسایل فلسفی، شاعرانه، احساساتی و زنان دارد که واقعاً می‌شود گفت که اصلاً ربط بخصوصی به ایران و زمان ۱۳۳۲ ندارد. من هم در همه‌ی کارهای گذشته‌‌ام همیشه یک تعادلی برقرار کرد‌‌ه‌ام بین مسایل ایران و مسایل جهانی. این داستان از نظر تصویری از تهران حرکت می‌کند به طرف طبیعت، باغی در کرج. (دراین داستان) تضادهای مختلفی بود که کاملاً با علاقه‌ی من برای ساخت کارهای هنری همخوانی داشت. البته کار فوق‌العاده‌ پیچیده‌ای بود، برای این که سبک سورئال این کتاب واقعاً کار مشکلی بود و این که در داستان پنج زن هستند که شما باید در یک زمان دنبال کنید.  ساختن این فیلم (کار) فوق‌العاده پیچیده‌ای بود و سال‌ها طول کشید.

چرا یکی از زن‌ها را شما کنار گذاشتید؟

خانم پارسی‌پور پنج زن در داستانش دارد که به‌تدریج این‌ها واقعی یا غیرواقعی هستند. مثلاً شما فرخ‌لقا و فائزه را دارید که می‌شود گفت دو زن خیلی معمولی هستند و در جامعه آدم خیلی با آن‌ها برخورد می‌کند. بعد کسانی را داریم مثل مهدخت و زرین‌کلاه و مونس که هرکدامشان (به نوعی) غیرواقعی هستند. مثلاً مونس کسی است که می‌میرد و بعد دوباره زنده می‌شود و در مرگش مثلاً با مسائل سیاسی برخورد می‌کند و آزادی را می‌طلبد. و زرین کسی است که مردها را بدون سر می‌بیند. ولی مهدخت دیگر از همه‌شان غیرواقعی‌تر است، برای این که درخت می‌شود. و من فکر کردم در این فیلم دو زن واقعی و دو زن غیرواقعی داشتن کافی است . به‌علاوه این که من در این داستان کشور ایران و مسایل سیاسی را که در آن زمان اتفاق می‌افتد خیلی بزرگ کردم. بنابراین فکر کردم برای این که تماشاچی گیج نشود، مجبوریم که یک مقداری داستان را ساده‌تر کنیم. بنابراین تصمیم گرفتم که مهدخت را فعلاً در این داستان حذف بکنم.


در خیلی از کارهایتان مردها پیراهن سفید دارند و شلوار سیاه. در این فیلم هم همین طور است. یعنی، در کارهایی که در رابطه با امروز هستند و کاری که در رابطه با سال ۱۳۳۲ است، می‌شود گفت که به نوعی، مردهاشان یکی هستند. این برداشت درست است؟

بله. ببینید، من به‌عنوان یک آرتیست فکر کردم باید به خودم اجازه بدهم که آن مسایل سمبولیک که در کارهای هنری من هست  به یک حالتی بیاورمشان توی این فیلم، که یک چیزی بین هنری و سینمایی بشود. من مثلاً در این فیلم تصمیم گرفتم کسانی که مثلاً ناسیونالیست یا کمونیست هستند، همه با بلوزهای سفید باشند. و یک سری کسانی با لباس سیاه هستند و کسانی هم که ارتشی هستند با همان لباس ارتشی. درست است، شما همه‌ی فیلم‌های من را که ببینید، اصولاً مسئله‌ی یونیفورم مسئله‌ای است که تنها برای مردها نیست. معمولاً زن‌ها چادر سیاه سرشان بوده، مردها بلوز سفید ... یک مقداری مسایل تکراری بوده، ولی بیشتر برخورد مسئله‌ی زیبایی و استیل بوده، و این را من تصمیم گرفتم در این فیلمم حفظ کنم.


آیا این تجربه باعث شد که شما به فیلم سینمایی علاقمند بشوید، یا این که برای همیشه از خیر ساختن فیلم سینمایی بگذرید؟

اتفاقاً برعکس است. من آدمی هستم که همیشه احتیاج به رشد و تغییر دارم. یعنی به محض این که فکر کنم دارم خودم را تکرار می‌کنم، از خودم متنفر می‌شوم. بنابراین فکر می‌کنم، همیشه سخت‌ترین پروژه‌ها را به خودم بدهم  که ببینم آیا می‌توانم به‌جایی برسم یا نه! دنیای سینما برای من دنیایی تازه است و فکر می‌کنم دیدی که من نسبت به سینما دارم همیشه خیلی متفاوت خواهد بود با کسانی که واقعاً به راه سینمای مثلاً معمولی می‌روند. بنابراین، حالا که با "زنان بدون مردان" یک کار تجربی کردم، به خودم اجازه می‌دهم حالا انشاءاله یک فیلم دیگری بسازم که دوباره برای پخش شدن در سینما باشد، منتها به نحو جدیدی من با آن روبه‌رو بشوم. بنابراین من اتفاقاً فکر می‌کنم که حتماً حتماً می‌خواهم این رابطه‌ی هنر تصویری و سینما را ادامه بدهم و ببینم که چه کار می‌توانم بکنم. من علاقه‌ی خیلی زیادی پیدا کردم به سینما. البته کار فوق‌العاده مشکلی است، مشکل‌تر از آن که می‌توانستم حدس بزنم.


با کدامیک از شخصیت‌های داستان «زنان بدون مردان» این همانی داشتید؟

همان طور که خانم پارسی‌پور همه کاراکترهای زنان داستانش را براساس بخشی از کاراکتر خودش ساخته، من هم فکر می‌کنم که این زنها را از شهرنوش گرفتم و آنها را یک مقداری براساس احتیاجات و ضعف‌ها و قوت‌های خودم ساختم. به راحتی می‌شود گفت که هرکدام از این شخصیت‌ها در این فیلم یک مقداری خود من هستند. اقلاً مسایل زندگی‌شان یک مقداری به تجربه‌ها و مسایل فلسفی، سیاسی شخص خودم ربط دارد. مثلاً فرخ‌لقا آدمی است که بالاخره به یک سنی رسیده، ولی هنوز می‌خواهد رشد کند، تغییر کند، زندگی را از نو شروع کند. زرین که مسئله‌ی بدنش زجرش می‌دهد ... می‌دانید، ما زن‌های ایرانی، مسلمان همیشه با بدنمان مسئله داریم و مسئله‌ی سکسوئالیته و اینها. مساله مونس سیاسی بودن و علاقه به مسائلی است که نه فقط به خودش، بلکه به دیگران هم کمک کند. می‌دانید ما همه ایرانی‌ها به نحوی سیاسی هستیم. و بالاخره فائزه هم که احتیاج به یک زندگی معمولی و سنتی دارد که متأسفانه به آن نمی‌رسد؛ به خاطر تجاوز. خب به من تجاوز نشده، ولی بخشی از من همیشه دنبال یک زندگی پرتعادل و راحت و سنتی می‌گردد که هیچ وقت به آن نرسیدم.

نوشته شده توسط م.گرجی در ساعت 22:0 | لینک  |