X
تبلیغات
فیلم خوب - نقد فیلم: مالنا
نقد و معرفی فیلم های برنده اسکار و کن و ... - لطفا نظر یادتون نره

 

مالنا
کارگردان : جوزپه تورناتوره .
محصول سال : 2000
فیلمنامه : جوزپه تورناتوره.
بازیگران :مونیکا بلوچی ...
محصول : آمریکا-ایتالیا .
مدت فیلم : ۱۰۹ دقیقه .

کاندید ۲ جایزه اسکار و ۱۹جایزه مهم دیگر

داستان:

سال 1940- در شهرك كوچكي از توابع سيسيل، خبر آغاز درگيري ايتاليا در جنگ جهاني دوم به گوش مردم شهرك مي رسد. نينو همسر مالنا كه از شهري ديگر به آنجا آمده اند، راهي جبهه سلطه جويانه موسوليني مي شود. مالنا  زني است كه زيبايي اش شوربختانه زندگي اش را ويران مي كند و عينا داستان پسراني است كه رنج هاي دوران بلوغ را با مصايب دوران جنگ همرنگ مي بينند. رناتو آمرسو با شيفتگي زندگي مالنا اسكورديا را در نبود شوهر او زير نظر دارد. او شيفته مالنا مي شود. او عاشق مالنا مي شود و تمامي دنيايش را در او خلاصه مي كند.

نقد فیلم :

نوشتن درباره مالنا كار آسانی نیست. باید شوك هایت را پشت سر گذاشته باشی، اشك هایت را ریخته و آه هایی از عمق جان برآورده باشی و این را به دست زمان سپرده باشی تا بتوانی از افكار جوزپه تورناتوره بنویسی. تورناتوره، همان كسی كه احساس را از عدسی دوربینش چون پالایه‌ای محبوس می‌كند تا مجدداً بر روح و روان مخاطبش ته‌نشین گردد. سینمای او سینمای احساس است، روایتی است از عشق های ناكام با نگاهی مرموز و تفكربرانگیز به زن. زنی كه تنها برای ابراز عشق پا به عرصه وجود گذاشته و رسالتی بیش از این ندارد. او زن را باكره طبیعت می‌داند، موجودی كه آلایش و نقطه مكدری را متصور نیست.فرای احساسات، سینمای تورناتوره سینمای جامعه‌شناسانه است. او از بورژوازی طرفی نمی‌بندد و دوربین خود را به داخل بازار، خیابان ها و كوچه‌ها می‌برد و از آن جا زاویه دیدی برای نگاه به آدم هایی كه دور هم گرد آمده‌اند تا زندگی كنند ایجاد بكند. نگاه او از پایین به بالا هم نیست، درست موازی با سطحی‌ترین قشر یك اجتماع است و از آن فراتر و فروتر نمی‌رود. او فرازی نمی‌بیند تا از سرمایه‌داری كوركورانه دوری گزیند و فرودی نمی‌شناسد تا بی‌جهت فقر را سرزنش نكند. او آدمی را می‌بیند، كسی را كه در امیالش غوطه‌ور است و سعی در حق به جانب كردن آرزوهای خود دارد. سالواتوره در سینما پارادیزو چنین آدمی است، یك عامی عاشق، عاشق سینما و یك زن. رناتو در مالنا یك عامی عاشق است، باز هم عشق به سینما و یك زن. در افسانه 1900 نیز یك سر راهی به موسیقی و زن عشق می‌ورزد. گویی خلقت تنها دو ارزش و دو زیبایی به ودیعه گذاشته است: هنر و زن. و شاید به تعبیری زن هنر خلقت باشد. تورناتوره این موضوع را دغدغه ذهن ایده‌آلیست خود كرده است و چنین ارزشی را از هزارتوی بی‌توجهی جوامع امروز بیرون می‌كشد.
او نگاه سیاسی خود را با هنرمندی غریبی در لایه‌لایه فیلمهایش مخفی می‌كند، هرچند این موضوع كمتر در مالنا صورت گرفته است. در مالنا انتقاد از فاشیسم به صراحت مشهود است و فقر فرهنگی كه محصول نظام های مغایر با فطرت آدمی در كشوری نظیر ایتالیاست را به سخره می‌گیرد. فضولی ها و خاله‌زنك‌بازی ها و پچ‌پچ‌های خیابانی كه از مظاهر این آسیب فرهنگی هستند به ویژه در مالنا به گونه‌ای طنزآمیز مورد سرزنش قرار می‌گیرند. آدم های تورناتوره برون‌گرا هستند، همواره قصد دارند راهی برای ارتباط گرفتن بگشایند و البته این راه ارتباطی را خود كشف می‌كنند. قهرمان های او قهرمان نیستند، قدرت خاصی ندارند و شاید پر اشتباه نیز باشند اما به غایت انسان هستند، مالامال از پاكی و سرشتی كه هنوز فرصت تباهی نیافته‌اند. بله نگاه سیاسی تورناتوره قابل تامل است، در پارادیزو و مالنا فاشیسم و در 1900 امپریالیسم نقد می‌شود.
مالنا كیست؟ یك زن زیبا كه گویی از بهشت پا بر زمین گذاشته و هیچ دلسوزی مگر یك پسر تازه بالغ ندارد؟ یك زن كه باید برای تنهایی‌اش و بی‌توجهی اطرافیانش به او افسوس بخوریم و بگرییم؟ در نظر اول شاید پاسخ به همه این سوال ها مثبت باشد، اما مالنا آن ارزش از دست رفته و تباه شده یك جامعه امروزی است. جامعه‌ای كه با فقر فرهنگی، استحاله عموم در زیر چكمه‌های مكتب های خانمانسوز سیاسی، جنگ و خونریزی و خشونت، بیگانگی با فطرت انسانی و بی‌هویتی اجتماعی دست و پنجه نرم می‌كند و دریغ كه خود نیز بر داشتن چنین بیماریهای مهلكی آگاهی ندارد. مالنا مرواریدی است گمشده در لجن ها، ستاره‌ایست در ظلمت و شرفی است به یغما رفته. تنها كسی او را می‌شناسد كه هنوز فطرتش دست نخورده است، كسی فكرش را منحرف نكرده است و هنوز بالغ نشده است؛ رناتو نماینده چنین فردی است. تورناتوره می‌گوید اگر انسان از فطرت پاك خویش دور شود و پا به عرصه بلوغ فكری هم جهت با جامعه روز خود بگذارد دیگر رناتوی معصوم و عاشق نخواهد بود و تبدیل می‌شود به مابقی آدمه ای شهر، آن هایی كه مالنا _ یا شرافت را _ خاری در چشم می‌بینند و مزاحم زندگی عادی خویش. مالنا موجودی است كه باید حفظ شود اما او را به دور می‌اندازند. سكانس كوبنده كتك خوردن مالنا از زن های شهر نمایانگر له شدن انسانیت به دست انسان امروز است.
تورناتوره در یك واكاوی جامعه‌شناسانه، نشان می‌دهد كه اگر كسی تن به فحشا بدهد تنها دلیلش اطرافیان هستند و اگر كسی درست زندگی كند باز اطرافیان تاثیر خواهند داشت. حسادت به عنوان یك عامل كشنده و ملال آور بلایی است كه بر سر آدمی نازل می‌شود و گریزی نیست مگر تن به تقدیر سپردن و به انحلال افتادن. مالنا كسی است كه در گرداب حسادت جامعه پیرامونش تبدیل به یك تن‌فروش می‌شود و رناتو از سوی دیگر، آدمی است كه تنها حسادت نمی‌كند و برای همین بی‌دفاع و آسیب‌پذیر است چون مانند دیگران نیست. او راه های دیگری برای برون‌ریزی خویش بر می‌گزیند، اٍستمنا استعاره‌ایست برای گریز از نكبت. همچنین است شكستن شیشه مغازه و كارهایی از این قبیل كه از رناتو سر می‌زند.
در فیلم های تورناتوره، مذهب با طنزی آرام و نه برنده همچون پازولینی یا حتی لوییس بونوئل به سخره گرفته می‌شود. در سینما پارادیزو یك كشیش سانسور می‌كند و هنر زندگی‌ساز را خدشه‌دار می‌نماید و در مالنا رناتو دست مجسمه قدیس را می‌شكند. در جایی نیز بدون اینكه وی را روانكاوی كنند برایش دعا و جادوهایی مذهبی تجویز می‌كنند. مذهب به جای این كه راهگشا و مسئلت‌آموز باشد، سنگ پیش پا می‌اندازد و در افزونی زحمت و گمراهی می‌كوشد. تورناتوره مذهب را راه نجات نمی‌بیند و بلكه آن را منجی عالم گمراهی از فطرت می‌داند. او مذهب را ابزاری برای تحكیم قدرت می‌داند و ایدئولوژی را مزاحم زندگی طبیعی انسان. هرچند كه او احترام نیز برای مذهب قائل است، اما مذهبی كه ابزار نشده باشد. نشانه این احترام صلیبی است كه بر گردن مالنا آویخته شده است و مالنا خود پاكی و سرشت نیك است.
پارادوكس قابل توجهی كه در فیلم وجود دارد شخصیت پدر رناتوست. او تنها كسی است كه از فاشیسم بی‌زار است. تنها كسی است كه به این حزب نپیوسته است اما می‌بینیم كه از خشونت درست به سیاق فاشیست‌ها استفاده ابزاری می‌كند. او دائم بر سر خانواده‌اش فریاد می‌كشد و رناتو را با وحشی‌گری كتك می‌زند. او غیر فاشیستی است كه فاشیستی عمل می‌كند و جامعه از چنین آدم هایی متناقضی پر است. وكیل مالنا را از هر عمل منافی عرف بری می‌داند ولی او را در بستر تصور می‌كند.

تورناتوره هنر را راهی برای تخلیه روانی می‌داند، چیزی كه تحمل شرایط سخت و طاقت‌فرسای زندگی امروزی را ممكن می‌كند. ارادت او از بین همه این هنرها به خصوص به سینما مشهود است. رناتو هرگاه خود را هنرپیشه فیلمی می‌بیند كه تنها ناجی مالناست؛ گویی تنها هنر است كه هنر را نجات می‌دهد. همچنین قهرمان فیلم های خیالی شدن و پناه بردن به تخیل تنها راهی است كه ضعف های عملی و روحی رناتو را پوشش می‌دهد. بی‌هویتی جامعه آن روزهای ایتالیا و شاید به طور عموم همه دنیا در سكانس آغازین به رخ كشیده می‌شود، رناتو دوچرخه‌ای می‌خرد كه ركابش از آن فرانسه و قابش محصول انگلستان است و درست در همین لحظه ایتالیا به فرانسه و انگلستان اعلان جنگ می‌كند. تنها قسمتی از دوچرخه كه ایتالیایی است قفل است؛ گویی به زعم تورناتوره همه چیز از جمله هویت ربودنی است و در ایتالیا تنها قفل ساخته می‌شود. دزدی و غارت جامعه را از درون پوسانده است.
وقتی مالنا خود را برای بیرون رفتن آماده می‌كند مورچه‌ای زیر ذره‌بین می‌سوزد. گویی فرجام كار از ابتدا پیداست، خودنمایی مالنا در نهایت محكوم به انحطاط، نابودی و سوختن است. سوختن مورچه كه وجهه دیگری از مالناست به دست پسرهایی انجام می‌شود كه تازه بالغ شده‌اند و از روی غریزه رفتار می‌كنند و بزرگ ترهای سال های آینده جامعه‌ای هستند كه مالنا را نمی‌پذیرد. مورچه زیر ذره‌بین می‌سوزد و رناتو تنها نظاره می‌كند. این فرجام انسانیت است و كاری از دست مذهب بر نمی‌آید؛ وقتی مورچه می‌میرد پسرها دعایی مذهبی می‌خوانند. سكانس های اولیه به نوعی كوتاه شده كل فیلم هستند.
اگر اغراق نباشد، می‌توان گفت سكانس ورود مالنا با همسرش به شهر از تاثیر گذارترین و منقلب كننده‌ترین سكانس های سینمای ایتالیا باشد. شرف و انسانیت با تكیه به تنها یك انسان به جامعه باز می‌گردد، سربلند می‌كند و پیش می‌رود. همه متعجب می‌شوند، شگفتی از این كه چگونه آن چیزی را كه چون تفاله بیرون انداخته‌اند برمی‌گردد و چون تفاله به آن ها می‌نگرد. با بازگشت او شهر منقلب می‌شود و از او استقبال می‌كند و این تنها نگاه بسیار ایده‌آل تورناتوره است. او امید خود را از دست نداده و هم چنان در انتظار بارقه‌ای از نور انسانیت در قلب آدم های دوران ماست. مالنا به شهر برمی‌گردد بدون اینن که بگرید و بر ضعف خود صحه بگذارد. او با بغضی برمی‌گردد كه هیچ‌گاه نمی‌تركد.

«تنها زنی را فراموش نخواهم كرد كه از من نپرسید... مالنا!»

نوشته شده توسط م.گرجی در ساعت 8:27 | لینک  |