نقد و معرفی فیلم های برنده اسکار و کن و ... - لطفا نظر یادتون نره

کارگردان : Akira Kurosawa.
محصول سال : ۱۹۶۵
بازیگراصلی : توشیرو میفونه
محصول : ژاپن .
مدت فیلم : ۱۸۵ دقیقه .

جوایز: نامزد گلدن گلاب و برنده ۹ جایزه مهم فیلم

سينماي معناگراي شرق به غايت سينمايي معنوي است. آنچه كه دست كم در سينماگران امروز اين وادي رو به افول گذاشته و متاثر از هنر كلاسيك يا مدرن غرب و قرباني تجمل آن شده است. هرچند سينماگران مستقل غربي نيز از اين افول و نزول تدريجي متاثر هستند و البته فيلم‌هاي «اكيرا كوروساوا» به شدت در ايجاد موج نوي هاليوود يا حداقل فيلمسازان محتواگراي اين حيطه اثر گذاشت به طوري كه فيلمهاي معنوي او مانند «يوجيمبو» و «هفت سامورايي» باعث تكرارسازي آنها با نامهاي «به خاطر يك مشت دلار» و «هفت دلاور» شد كه البته از مضامين هاليوودي و تيپ‌سازي كه در سينماي كوروساوا نوعي ضد‌ارزش محسوب مي‌شود بي بهره نبودند. «ريش‌قرمز» البته از همين سينماي معرفتي است و معادل آن در هيچ هاليوود و هيچ سينماي متكي به صنعت و يا مستقل تكرار نشد. فيلمي با مضامين بلند و دور افتاده انساني كه بشريت به آنها پشت كرده و كوروساوا با نقدي ملايم آنها را يادآوري كرده است. ريش‌قرمز (با بازي فراموش نشدني توشيرو ميفونه، يار هميشگي و جفت هنري كوروساوا) مردي سالك است در قالب يك پزشك و پيش از آن كه درد جسمي را بيابد و سعي در درمان بگذارد زخمهاي روحي و نقصهاي رواني را كشف مي‌كند. ديدگاه سينماگران شرق درست متاثر از فرهنگ، آداب، عرف و مذهب آنهاست. معنويت، اعتقاد و اعتماد به روح و اعتقاد به بهشت و جهنم از علايم برجسته اين سينما و منتج از آن در ريش‌قرمز است. دكتر نايدي يا همان ريش‌قرمز در واقع پير صومعه‌اي است كه در ظاهر تنها يك كلينيك پزشكي ساده و بي‌آلايش است؛ صومعه‌اي كه رهرو نيز دارد و آن كسي جز «یاسوموتو» دكتر جوان نيست. او نماينده و چكيده‌اي از تمدن است. او در ناكازاكي، در قلب جامعه و بين انسانهاي مترقي زيست كرده است. درست از جايي آمده كه انسانيت را به باد فراموشي سپرده‌اند، تنها بيماريهايي نظير سرخك و سل را مي‌شناسند و چيزي از تنهايي، عشق، نياز، استيصال و بخشندگي نمي‌دانند. ما ناكازاكي را نمي‌بينيم و هرچه در كادر است كلينيك است و آدمها بيچاره پيرامون آن اما تلويحاً و به شكلي استعاري گوشزد مي‌شويم كه در ناكازاكي زندگي مي‌كنيم. به اين دليل است كه افكار و رفتارهاي دكتر نايدي ياسوموتو را متعجب مي‌كند اما به تدريج توكل و معناگرايي جاي شگفتي را مي‌گيرد. او منقلب مي‌شود و روح بزرگ ريش‌قرمز گويي در او حلول مي‌كند. يكي‌ از كارهاي بزرگ كوروساوا در ريش‌قرمز اين است كه او تنها دردها را مطرح نمي‌كند همانطور كه هنرمندان ناتوراليست يا سوررئال انجام مي‌دهند، او با قدرت تمام ارائه طريق مي‌كند و درمان انسان زخم‌خورده را تنها اتصال به منبعي لاهوتي، اراده و عشق مي‌شناسد. ريش‌قرمز مردي است كه كمتر در جهان پيرامون از او مي‌توان سراغ يافت و برخورد با چنين آدمي يك شانس بزرگ است، كوروساوا در اين فيلم چنين بخت بزرگي را در اختيار ما قرار مي‌دهد. نايدي معلمي است كه نه تنها ياسوموتو بلكه تك‌تك ما را درس مي‌دهد بدون هيچ چشمداشتي. نوعي بخشش كه تنها در ذات ايثارگر مردي چون او نهفته است. فيلم مجموعه‌اي از چند داستان ظاهراً مجزاست اما وحدت موضوعي دارند و همه به نايدي و ياسوموتو ختم مي‌شوند. بايد هم اينگونه باشد چون محور اصلي داستان نقد اجتماعي وابسته به تراژدي آدمهاي حول قصه‌هاي فيلم است. گرسنگي و فقر تنها دردهاي بشري نيستند هرچند به وفور در سكانسهاي مختلف به آنها اشاره مي‌شود اما بستري براي نمايش زخم‌خوردگي و شكست‌پذيري روح متعالي انسان است. ريش قرمز اميد محرومان و ناجي بشريت است. او فرستاده‌اي ماورايي نيست و با شمايل سامورايي‌اش در نگاه اول معمولي جلوه مي‌كند اما در پشت ريشهاي قرمز او (كه استعاره‌اي براي يگانگي شخصيت او در قالب پزشكي روحاني و صبور است) دلي از دريا و روحي بسيار بزرگ‌تر از جسمش دارد. ريش‌قرمز مخاطبش را منقلب مي‌كند و اين سوال را در ذهن متبادر مي‌كند كه اين همه عظمت انساني از كجا به عاريت گرفته شده است؟ اين مسئله مهم اتويو نيز هست. تنها جواب كوروساوا نگاه درست و ماورايي به زندگي است. چيزي كه از ديدگاه شرقي برمي‌آيد. از خود گذشتگي عملي مادي نيست و به خصوص براي انسان متمدن و نفع‌طلب قابل هضم نيست. ايده‌آلهاي كوروساوا در اين فيلم شكل گرفته‌اند چون او مي‌داند كه نمي‌توان به راحتي با آزمون و خطا و تجربه و گرايش به جامعه‌شناسي و تاريخ به آنها دست يافت. معضل بزرگ كوروساوا فقدان عشق و ايمان است. ريش‌قرمز بوداي روشن‌ضمير صده اخير است.

پيام اصلي ريش قرمز كه در "ايكي رو"ي كوروساوا هم وجود دارد، غنا و باروري زندگي در صورت ايثار است. بي عدالتي اجتماعي و حتي جنبه‌هاي تراژيك‌تر شرايط انساني به گفته "Barry Morris  " در اين فيلم به نمايش در مي‌آيد اما فيلم به اين بسنده نمي‌كند و سعي مي‌كند راه حلي عملي ارائه دهد. ريش قرمز به دكتر جوان اين حكمت را قدم به قدم مي‌آموزد. در واقع ريش قرمز استادي است كه قدم به قدم با سالكش همراه مي‌شود تا به او بفهماند كه علم فراتر از اوراقي است كه او در ناكازاكي آموخته است و حتي در شريك شدن  آن‌ها هم بخل مي‌ورزد. بسياري از منتقدان از جمله "ash Carreau" در وبلاگ 16mm Shrine اين همه ايده‌آليستي بودن ريش قرمز را نكوهش كردند و گفتند كه زمان چنين شخصيت‌هايي به گذشته‌هاي دور باز مي‌گردد و در دنياي امروز مصداقي ندارند اما، حتي همين نكته هم قوت اين اثر است كه در عين نمايش رنج‌هاي عميق بشري و روابط بيمارگونه و بي‌عدالتي‌ها، راه درماني ارائه مي كند و سپید را در مقابله با سیاه نشان می‌دهد. در واقع آسيب ديدگان این روایت با ايثار حيات دوباره می‌یابند. دكتر جوان، اوتويو، ساهي‌چي و حتي خود دكتر نايدي در اثر ايثار و از خودگذشتگی بزرگ و قدرتمند شده‌اند.

نايدي مي‌گويد: " سياست براي فقرا هرگز كاري نكرده است." رابين هودانه عمل مي‌كند و خود را ناگزير از آن مي‌داند تا به ياري نيازمندان برخيزد. لحظات مرگ يك انسان و احتضارش را با شكوه و حكمت آميز مي‌داند و درمان دردهاي روح را بر درمان جسم مقدم مي‌شمارد و از آن روست كه به درد و دل هاي بيماران با حوصله گوش مي‌دهد. او اوتويو را پرستار ياسوموتو مي‌كند تا اوتويو، طبيب طبيبش شود و تكبر ياسوموتو و عدم اطمينان اوتويو همزمان با هم درمان شوند.

زن‌ها در فيلم كوروساوا حضور برجسته‌اي دارند. "ماسايي" و خواهرش "چيگوسا" كه به ياسوموتو خيانت كرده و نايدي براي درمان اين درد ناخواسته او را به درمانگاه كشانده است، اوتويوي دوازده ساله كه از روسپي‌خانه رهايي يافته و اما روح‌اش بيشتر از جسم‌اش آسيب ديده، اوناكا كه تراژدي خودكشي‌اش از برجستگي هاي روايت فيلم است، دختر زرگر كه همسرش را مي‌كشد كه هم مادرش و هم او و هم مال پدرش را غصب كرده، زن ديوانه‌اي كه در كودكي مكررا به او تجاوز شده و مردان را به خود فرا مي‌خواند تا آن ها را بكشد و از مردان  انتقام بگيرد  و .... 

در واقع درمانگاه دكتر نايدي  شايد با  انسان‌سازي در صدد درمان فقر، بي عدالتي، جهل و فساد هم هست، چون به گفته نايدي، از سياست كاري بر نمي‌آيد.

نوشته شده توسط م.گرجی در ساعت 9:59 | لینک  |